تبليغاتX
گلستانه

ننوشتن های این مدت به جز مشغله دلایل زیادی داره که سر فرصت به عرض دوستان خواهد رسید. فقط بدانید که الان به هیچ وجه نمی خوام این جمع رو از دست بدم . به شدت مطالعات عقب افتاده دارم و بیش از هر وقت باید بخوانم و بیندیشم ... اگر به یادم بودید  اگر آمدید و ما نبودیم  جایی نرفتیم همین دور و بر هاییم و محتاج دعای خیر دوستان

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388  توسط شاه طاهری  | 


۱- هدف اصلی این بخش اشنایی با ادبیات کهن ایران زمین است که ریشه فرهنگ و آداب و رسوم و حسن و قبح افعال ما چون تصویری در آینه در آن دیده می شود.

۲-سعی بر این است که نظم و نثر در کنار هم آورده شود .به نظر من یکی از دلایلی که آثار ادبی ما نخوانده و بلا استفاده مانده و در کتابخانه ها خاک می خورد این است که اکثرا به نظم کشیده شده اند و اغلب ما از خواندن و نفهمیدن این متون هراسناکیم. انشاءالله اگر کمی تامل کنیم خواهیم دید که این طور نیست و چقدر مطالب روان و قابل فهم است .خواهیم دید که بسیاری از حکایات و داستان هایی که می شنویم سرچشمه اش قرن ها پیش است و عبارات به قدری آشناست که انسان احساس می کند یا آنها به زبان امروز ما گفته اند یا ما با زبان آنها سخن می گوییم

۳-به همان دلیلی که ذکر شد در مورد اشعار مولانا مایل به گزیده گویی هستم چون ایشان داستان ها برای هدفی سروده و در متن یک داستان به حکایات متعددی اشاره می کند و به قیاس و نتیجه گیری می پردازد.بنابراین برای اینکه شاکله داستان به هم نریزد این گزیده گویی اختیار شده است

۴-در ابتدا نثر داستان ذکر شده تا از سر بی حوصلگی از خیر کلیک بر روی ادامه مطلب نگذرید.

۵-امیدوارم این پست برای ظهر جمعه هر هفته آماده بشود.

۶-نظر و برداشتتان را هر هفته بنویسید  هفته بعد اول نتیجه گیری خود مولانا از این داستان نوشته می شود بعد در ادامه داستان بعدی می آید.

۷-خیلی شد ولی این هم تجربه ای است در عرصه نوشتن. نوشتن هدیه ایست از طرف خدا و نقد هدیه ای است از طرف شما!!

۸-این خبر هم بخونید بد نیست.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  توسط شاه طاهری  | 


سال ها پیش کتابی داشتم به اسم« داستان های شیرین ایرانی »نثر ساده ای بود از از داستان هایی که در آثار گرانقدر ادبی این مرز و بوم مثل گلستان و بوستان  مثنوی معنوی  شاهنامه  منطق الطیرو... سال ها پیش به نظم کشیده شده است .

بزرگتر که شدم می توانستم از روی کتاب های اصلی و با نظم همان را بخوانم و گهگاه حفظ هم می شدم .نه اینکه قصد حفظ کردن داشته باشم ولی در ذهن بی نقش و نگار نوجوانی این قصه ها و شعر ها بر هم منطبق می شد و بر جان ما می نشست.

بعد از پست بعدی تصمیم گرفتم گه گاه یاد گذشته ها کنم و مجازا جمع چند نفری خانه مان را به تصویر بکشم که یک سو پدر نشسته و سویی مادر . کتاب گلستان یا مثنوی یا حافظ دست من است. می خوانم و مادر غلط های خواندنم را می گیرد و پدر معنی می کند و برادر گوش می دهد.

این بار من می خوانم یعنی می نویسم .بعد معنی می کنم یا از یک جایی کپی می کنم .شما هم بخوانید و برداشت های خودتان را بنویسید .شاید گپ و گفت خوبی در بیاید. به شرط آنکه خوانندگان خاموش هم بی نظر نروند.

ای برادر قصه چون پیمانه است

معنی اندر وی مثال دانه است

دانه معنی بگیرد مرد عقل

           ننگرد پیمانه را گر گشت نقل            

   

                 

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388  توسط شاه طاهری  | 


به خاطر شب های خوبی که با پدر شمس می خواندیم و مثنوی

به خاطر شعفی که از خواندن غزلیات مولانا در جانم می نشیند

به خاطر بشنو از نی

به خاطر حیلت رهاکن عاشقا

به خاطر هو حق امیرالمومنین

به خاطر بی تو به سر نمی شود

به خاطر این یوسف ثانی است این

به خاطر حافظه ای که با ابیات غزلیات شمس طربناک شده است و با داستان های شگفت مثنوی بزرگ  گشته

امشب به یاد دیوان خاکستری رنگ و بزرگ مثنوی که در بالاترین طبقه کتابخانه پدر افقی خوابیده ـ چون عمودی در قفسه ها جا نمی شودـ و به یاد دیوان شمس سبز رنگی که در خانه مان دست به دست می شد

به خاطر همه لحظاتی شادی که مولانا همه مان را دور هم جمع کرده و در خاطرات کودکی و جوانیمان

یادگاری گذاشته

و به خاطر ایران و فرهنگ این مرز و بوم

یاد مولانا جلال الدین محمد بلخی را گرامی می دارم .گرچه در روز هشت مهر یعنی روز مولانا حتی در تهران خبری نبود و به جای ما تاجیکستان و ترکیه از خجالت این میراث هشتصد ساله در آمدند ... 


ادامه مطلب...
نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388  توسط شاه طاهری  | 


19082009159 (2).jpg


ادامه مطلب...
نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388  توسط شاه طاهری  |